طرح «خاورمیانه جدید» و حمله به لبنان   

«نخستین بار اباذر غفاری اسلام را به جبل عامل برد و مهر و محبت آل بیت را در دل مسلمانان آن منطقه به ودیعه گذاشت  و از همان روگار نخستین، بزرگترین دانشمندان و نویسندگان شیعه در این مرکز و در این محل نشو و نمو  یافتند.

.... کشور ما شیعه است اما ریشه تشیع در جبل عامل است یعنی اگر خدای ناکرده ریشه جبل عامل را قطع کنند به مثابه آن است که ریشه تشیع را از عالم قطع کرده اند.

.... این جبل عامل همانند قدس و فلسطین برای ما شیعیان مقدس و محترم است و چه خون‌ها‌ برای آن ریخته شده و چه مبارزه‌ها و سختی‌ها و مرارت‌ها برای آن تحمل شده است.»

این نوشته‌ها‌، گوشه‌ها‌یی از گزارش دکتر مصطفی چمران در مورد لبنان است که به عنوان تحلیلی از اوضاع سیاسی این کشور در اوایل پیروزی انقلاب و در سال ۱۳۵۹ برای امام خمینی نگاشته شده است.

کشور لبنان به لحاظ ساختار جمعیتی و پایه‌ها‌ی تمدنی و فرهنگی، هیچ تشابهی با ایران ندارد و شاید تنها، اعتقاد به مذهب تشیع آن هم از سوی قسمتی از مردم لبنان، تنها وجه اشتراك جوامع ایران و لبنان و باعث قوام روابط طولانی مدت این دو سرزمین در طول تاریخ بعد از اسلام بوده است.

هرچند تاریخچه روابط سیاسی شیعیان لبنان و ایران حداقل به ۴۰۰ سال پیش و زمان حكومت دولت سربداران در ایران (بعد از مغول‌ها) باز می‌گردد، اما بی شك تشكیل جمهوری اسلامی تاثیر به سزایی در تعمیق این روابط داشته است.

اندیشه‌های سیاسی امام خمینی كه مبتنی بر احیای اسلام سیاسی با تاكید بر مولفه‌هایی مثل جهاد و شهادت و همچنین وحدت مسلمانان جهان اسلام بود، روح تازه ای را در تار و پود حركت‌های آزادی خواهانه‌ی ملل مسلمان دمید.

پیش از انقلاب اسلامی، كمونیسم و سوسیالیسم، به عنوان تنها مكاتبی كه داعیه مبارزه با امپریالیسم را داشتند مطرح بودند و بسیاری از حركت‌های آزادی‌خواهانه در جوامع اسلامی نیز بر پایه‌ی‌ آنها طرح ریزی می‌شد، اما نهضت تاریخی امام خمینی تاثیر شگرفی بر تغییر نگرش آزادی‌خواهان مسلمان و استراتژی مبارزاتی و ایدئولوژی آنها داشت. در این بین، حزب الله را باید یكی از ثمرات تاثیر شگرف اندیشه‌های امام خمینی در میان جوامع اسلامی دانست.

و به گفته «عادل عودة» نویسنده روزنامه الاهرام مصر، «حزب‌الله نمادی از انقلاب اسلامی ایران است و آمده است تا خلاء رهبری در جهان عرب را پر كند. و اكنون سیدحسن نصرالله، تنها اسطوره‌ی ملت لبنان نیست كه قهرمان امت اسلامی و عربی است. حتی در داخل اسرائیل عظمت او را می‌ستایند و البته به همین میزان خواهان مرگ اویند!
در هر حال نصرالله دستاورد تاریخی خود را تقدیم امت اسلامی و عربی نموده است و عزت و كرامت از دست رفته‌شان را به آنان برگردانده است. بی‌تردید صفحات زرین تاریخ این اسطوره بزرگ را از یاد نخواهد زدود.»

تاریخچه تشکیل مقاومت اسلامی لبنان را باید در سال‌ها‌ی پیش از انقلاب یعنی دهه ی ۵۰ و فعالیت امام موسی صدر و شهید چمران در جنبش امل جستجو کرد، اما حزب الله در سال ۱۳۶۲ رسما تاسیس خود را اعلام کرد و  به صف مبارزان با رژیم اشغال‌گر قدس پیوست. ابتدا شیخ صبحی طفیلی، مسول تشكیلات حزب الله بود، پس از او شهید سید عباس موسوی اولین دبیر كل مقاومت شد و پس از شهادت موسوی، سید حسن نصر الله دومین دبیر كل حزب الله نام گرفت. در باز خوانی روند تشكیل جنبش مقاومت حزب الله و كسب پیروزی‌های این جنبش در مقابل اسرائیل، نقش پر رنگ اندیشه‌های امام خمینی و پس از ایشان آیت الله خامنه‌ای به خوبی نمایان است.

همانطور كه ذكر شد انقلاب اسلامی ایران به عنوان نقطه‌ی عطفی در تاریخ انقلاب‌های جهان مطرح است و نفوذ روز افزون اندیشه‌ی سیاسی امام خمینی در جوامع اسلامی، نگرانی‌های زیادی را برای دنیای غرب به وجود آورده است و آنان به دنبال راه حلی برای مهار این اندیشه و واكسینه كردن دیگر كشورهای اسلامی در مقابل آن می‌باشند.

تهاجم اخیر اسرائیل به لبنان به بهانه اسارت دو نظامی این رژیم به دست نیروهای حزب الله انجام شد. اما هرچه مدت زمان بیشتری از این تهاجم گذشت، این واقعیت بیشتر نمایان گشت كه هدف از حمله یه لبنان موضوعی عمیق‌تر و یا ارزشمندتر از اسارت دو سرباز اسرائیلی است.

در روزهای آغازین این تهاجم، كاندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریكا، حمله به لبنان را «فرصتی برای ایجاد خاورمیانه جدید» نامید. چندی بعد نیز بوش همین سخنان را تکرار کرد و تاکید نمود نباید فرصت فراهم شده را از دست داد!

قرار دادن اینگونه اظهار نظرها، در کنار اخبار مستدلی که از برنامه از پیش طراحی شده اسرائیل برای حمله به لبنان خبر می‏دهند، این ظن را تقویت می‌كند كه احتمالا جدای از اسرائیل باید كشورهای ذی‌نفع دیگری هم در بحران لبنان سهیم باشند.

ایجاد خاورمیانه جدید یكی از برنامه‌های جدی نومحافظه كاران آمریكایی است و بوش از ابتدای دوران زمامداریش در پی تحقق این رویا بوده است. بدین خاطر ابتدا در اجلاس سران گروه ۸، طرح «خاورمیانه بزرگ» را تصویب كرد و ان را به عنوان سند راهبردی آن جلسه منتشر ساخت و اكنون نیز در پی عملی كردن طرح جدیدی با عنوان «خاورمیانه بزرگ‌تر» است.

توجه به این نكته ضروری است كه اسرائیل در منطقه به عنوان ذخیره استراتژیك آمریكا مطرح است و بسیاری از منافع این دو دولت در خاورمیانه همپوشانی دارد. به همین خاطر بسیاری از صاحب‌نظران طرح «خاورمیانه جدید» را ترجمه دیپلماتیك شعار «از نیل تا فرات» صهیونیست‌ها می‌دانند. آمریکا در پی آن است تا با اجرای این طرح، علاوه بر تامین منافع استراتژیک خود، برتری نظامی اسرائیل را نیز در منطقه تداوم بخشد.

البته باید به این نكته نیز توجه داشت كه نفوذ بیش از پیش اسلام شیعی در بین كشورهای منطقه و همچنین اندیشه‌های حضرت امام كه در آن جهاد در راه خدا و شهادت جزء مولفه‌های اصلی به حساب می‌آیند نگرانی‌های زیادی را برای تمدن غرب به وجود آورده است. همچنین روی كار آمدن شخصیتی مثل دكتر احمدی‌نژاد در ایران، تكاپوی كشورهای غربی و به خصوص آمریكا را برای اجرای طرح خاورمیانه بزرگ‌تر صد چندان كرده است. مواضع رئیس جمهور در مورد مسایل بین‌المللی و به خصوص مظلومیت مردم مسلمان لبنان و فلسطین و نفوذ معنوی بیش از پیش وی در میان ملت‌های مسلمان، باعث شده تا آمریكا به شكل جدی در پی ایزوله كردن جوامع مسلمان در مقابل موج دوم نفوذ انقلاب اسلامی باشد. در این بین، بعضی از كشورهای اسلامی منطقه نیز به علت بعضی از توهمات و همچنین ترسی كه از قدرت یافتن حزب الله و اندیشه اصلاحی این جنبش دارند در راه اجرای این طرح با آمریكا و رژیم صهیونیستی همراه شده‌اند و در مقابل تضمین‌هایی برای ادامه سلطنتشان دریافت كرده‌اند، غافل از اینكه نحوست این همكاری روزی دامانشان را خواهد گرفت.

جنبش مقاومت اسلامی حزب الله لبنان به عنوان یكی از موانع اصلی توسعه طلبی رژیم صهیونیستی و یكی از نمادهای اندیشه‌ی سیاسی امام خمینی در جهان عرب، همواره مورد غضب رژیم اشغال‌گر قدس و آمریكا بوده است بنابراین وجود چنین جنبشی در قلب جهان اسلام و در كنار مرزهای سرزمین‌های اشغالی به هیچ وجه برای آمریكا قابل تحمل نیست و مانعی جدی در راه اجرای طرح خاورمیانه بزرگ خواهد بود.

هر چند به نظر می‌رسد  این طرح با توجه به مقاومت دلیرانه حزب الله در مقابل ارتش صهیونیستی، در گام اول ناكام مانده است اما بی شك این گام، آخرین گام آنها نخواهد بود و آمریكا و رژیم صهیونیستی  به راحتی حاضر به از دست دادن منطقه استراتژیك خاورمیانه نیستند؛ باید منتظر توطئه‌ای جدید بود...

لینک

   چرا تشنج در قم بزرگ شد   

 

حوادث پیش آمده در جریان سخنرانی آیت‌الله‌‌ها‌‌شمی رفسنجانی در سالروز قیام 15 خرداد در قم‏،  این روزها در صدر اخبار سیاسی كشور قرار گرفته است.
در تاریخ سیاسی جمهوری اسلامی، این اولین تشنج در جلسه سخنرانی یك مقام بلندپایه نيست و پیش از این در جلسات سخنرانی مسولین نظام، از محمد خاتمی گرفته تا رهبر انقلاب، بارها افراد مختلف در هنگام سخنرانی سوالاتی پرسیده‌اند و نظم جلسه را به هم زده‌اند، اما با سعه صدر سخنران و تدبیر اطرافیان و متولیان برگزاری جلسه، به درخواست فرد سئوال كننده رسیدگی شده و جلسه جریان معمول خود را ادامه داده است.
در جریان سخنرانی آقای‌ها‌شمی در قم، فردی كه ملبس به لباس روحانیت بوده،  از جای خود برخواسته و تقاضای پرسیدن چند سئوال را می‌كند. اما بلافاصله با برخورد بد محافظان و متولیان، مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرد. این حركت اعتراض جمعیت حاضر را در پی دارد و آنان با سر دادن شعارهایی، مراتب اعتراض‌شان را به عملكرد محافظان و اطرافیان آقای ‌ها‌شمی ابراز می‌دارند و جو جلسه كاملا متشنج می‌شود. با دستگیری سوال كنندگان و بعضی معترضان توسط نیروهای امنیتی، بعد از مدتی فضای جلسه آرام شده و سخنرانی ادامه می‌یابد. بعد از اتمام سخنرانی، آقای‌ها‌شمی به نشانه اعتراض سفرشان را نیمه كاره گذاشته و به تهران مراجعت می‌كنند. 

 

در این بین چند نكته در خور توجه و تامل است:
1ـ در این كه فرد سوال كننده عملی به دور از نزاكت انجام داده، شکی نیست و ادب اجتماعی حكم می‌كرد كه وی سوالش را پس از پایان سخنرانی بپرسد، اما آیا به صرف پرسیدن سئوال، می‌توان كسی را مورد ضرب و شتم قرار داد؟ مطمئنا اگر فرد سوال كننده در اظهاراتش مرتکب فحاشی شده باشد، باید مورد پیگیری حقوقی و قانونی قرار گیرد، ولی اگر اتهام او «سئوال پرسیدن» باشد، آیا می‌توان او را به زندان افكند؟


2ـ بی‌تدبیری اطرافیان و متولیان برگزاری جلسه در بروز این تشینج كاملا مشهود است. اگر كمی تدبیر و اراده قلبی برای كنتزل فضا در اطرافیان و متولیان برگزاری وجود داشت، آنان به راحتی می‌توانستند فرد سئوال كننده را آرام كرده و از تشنج جلوگیری كنند.


3ـ همانطور كه ذكر شد حوادثی از این دست، در تاریخ انقلاب بی‌سابقه نیست، اما این از معدود دفعاتی است كه موضوع تا این حد رسانه‌ای شده است. جایگاه آقای رفسنجانی به عنوان یكی از سرمایه‌های نظام، بر كسی پوشیده نیست و قطعا برهم خوردن نظم جلسه سخنرانی ایشان می‌تواند موضوع مهمی باشد و توسط رسانه‌ها پوشش داده شود، اما این حجم پوشش خبری و جهت‌گیری‌های غیرمعمول در پوشش اخبار، كمی عجیب به نظر می‌رسد؛ مثلا بسیاری از رسانه‌ها، تصاویر اعتراض مردم نسبت به دستگیری و ضرب و شتم سئوال‌كنندگان را به عنوان مخالفت مردم با سئوال‌كنندگان و حمایت از آقای‌ها‌شمی و برخی به عنوان اعتراض به آقای‌ها‌شمی مخابره كردند.


4ـ بعضی مطبوعات نیز بر طبق مشی متداول‌شان در حوادثی اینچنین، بلافاصله گروه‌های «فشار» را مسئول این حادثه نامیدند. البته تاكید بر نقش‌آفرینی گروه‌هایی كه ابهام در عملكرد و ساختار سازمانی و همچنین نداشتن هویت خارجی واحد، از خصوصیات آنهاست، بعد از دوم خرداد 76 باب شده است و هر جا مصلحت صاحبان رسانه ایجاب كرده و یا دلیلی برای توضیح پدیده‌ای نبوده و یا آنان نخواسته‌اند كه باشد، از وجود این گروه‌ها به عنوان یك تابوی خودساخته كه نماد تئوریزه كردن خشونت در جامعه و اقتدارگرایی هستند، استفاده می‌شود و جالب اینكه در این سال‌ها كه همیشه مردم را از این گروه‌های مخفی غیر واقعی و عملكرد مرموزشان ترسانده‌اند، هیچگاه درصدد معرفی این گروه‌ها برنیامده‌اند.
یكی از روزنامه‌های نزدیكِ به این نوع محافل، با ابراز بی‌علاقگی نسبت به شناسایی عوامل حادثه، در سرمقاله خود در روز پنج شنبه (85.3.18) اینگونه می‌آورد:

«این مهم نیست كه نام و مشخصات آن‌ها [تشنج آفرینان] چیست، همه می‌دانند كه عضویت در «گروه فشار» اسم مستعار و نمایانگر هویت خاص آنان است.»
پیگیری این خط خبری و ارائه تحلیل‌هایی از این دست، تردیدها در مورد اهداف این رسانه‌ها و صاحبان حزبی‌شان از پرداختن به این موضوع و همچنین صداقتشان در حمایت از آقای‌ها‌شمی را صدچندان می‌كند. هرچند كه ممكن است كه این گروه‌ها از گردانندگان صحنه تشنج نباشند، اما به نظر می‌رسد آنان با بهره گیری از امكانات رسانه‌ای خود درصدد بهره‌برداری سیاسی از این موضوع هستند.


5 ـ در شرایط فعلی كه در آستانه انتخابات خبرگان رهبری هستیم، ضرورت برخورد با عاملان حادثه، چه آنان كه تشنج را صحنه‌گردانی كرده‌اند و چه آنان كه با بی‌تدبیری عامل بروز چنین حادثه‌ای بوده‌اند، بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود. همچنین ضروری است، شخص آقای‌ها‌شمی با روشن كردن ابعاد قضیه، از بهره‌برداری سیاسی بعضی محافل مشكوك و فرصت‌طلب و همچنین آلوده شدن انتخابات خبرگان ـ كه محمل انتخاب افراد زاهد و با تقوا برای اداره كشور است ـ  به بعضی سیاسی‌كاری‌های متداول در سایر فعالیت‌های انتخاباتی جلوگیری به عمل آورند.

 

منبع: شريف‌نيوز

لینک
   كشمكش هسته‌ای، هژمونی آمریكایی   

 

1ـ شرایط ایران در عرصه بین‌المللی از آغاز فعالیت دولت جدید و به‌خصوص در ماه‌ها‌ی اخیر، تغییرات بسیار زیادی كرده است. بخش عمده این تغییرات را باید ناشی از تغییر نوع نگرش تیم جدید پروند هسته‌ای به مسایل دانست.
گروه پیشین بر این باورند كه صحنه سیاست جهانی همچون كنسرتی است كه رهبری آن را آمریكا برعهده دارد، و وظیفه تمام كشورها در این كنسرت، همنوایی با آمریكاست و هیچ بازیگری نمی‌تواند جدای از این كنسرت بنوازد.
این نوع نگرش را می‌توان ناشی از پذیرش مدل هژمونی آمریكامحور دانست كه در آن كشورهای جهان به چهار گروه تقسیم می‌شوند:
1ـ متحدان استراتژیك آمریكا (اتحادیه اروپا و رژیم صهیونیستی)
2ـ قدرت‌های خاموش (روسیه و چین)
3ـ كشورهای همراه كه قدرت ایجاد تعارض با هژمون را ندارند و با او همراهی می‌كنند.
4ـ كشورهای مخالف یا معارض. این كشورها مجموعه‌ای از بازیگران هستند كه در مقابل منافع هژمون قرار می‌گیرند. در این تعریف، كشور مخالف نمی‌تواند وجود داشته باشد، كشورها یا موافق هستند یا معارض. كشوری كه با هژمون نباشد و با دشمن او هم نباشد در این تعریف نمی‌گنجد. به همین دلیل است كه در ادبیات سیاسی دولت مردان آمریكا، كشورها یا با آنها هستند یا بر آنها!


تمام كوشش تیم مذاكره‌كننده پیشین بر این بود كه ایران جزء مخالفان و یا معارضان آمریكا قرار نگیرد. تحلیل آن‌ها این‌گونه بود كه چون در مدل آمریكایی، هژمون همواره به دنبال آن است تا با بالا بردن سطح تعارض، واقعیات مجازی مورد نظرش را به دیگران بقبولاند و سپس آن را مدیریت كند، بنابراین هیچگاه نباید بهانه‌ای به بدست آمریكا داد و باید تا حد امكان در مقابل او كوتاه آمد.
در نظم هژمونیك آمریكا، كشور معارض یا باید از بین برود و یا اینكه اینقدر كوتاه بیاید كه به كشورهای همراه تبدیل شود. در این نظم هژمونیك، پایه‌ی اساسی بر قدرت نظامی قرار گرفته است.
اما با روی كارآمدن دولت جدید، حداقل در طیف اصلی دولت، این نوع نگرش تغییر كرده است و سیاست عزت‌مدارانه جای آن را گرفته است. در این نوع نگرش، نظام هژمونیك آمریكایی از پایه و اساس مورد انتقاد است و  به همین دلیل هیچ تلاشی برای هماهنگی با آن صورت نمی‌گیرد و كمتر شاهد اقدامات منفعلانه هستیم. شرایط فعلی و بعضا عكس‌العمل كشورهای اروپایی و آمریكا نیز نتیجه منطقی اقدامات دولت در پافشاری بر اصول و خط‌قرمزهای مذاكرات هسته‌ای ارزیابی می‌شود؛ سیاستی كه اگر از آغاز مذاكرات با مدیریتی صحیح در پیش گرفته می‌شد، لازم نبود كشور این همه هزینه را برای بازگشت به نقطه اول بپردازد.

 

2ـ بعضی از كارشناسان، شرایط فعلی پرونده هسته‌ای ایران را به برزخی تشبیه می‌كنند كه یك سوی آن دستیابی به «حق هسته‌ای شدن» است و در طرف دیگرش «مواجهه نظامی». یك حركت ناسنجیده می‌تواند تبعات بی‌شماری به همراه داشته باشد.

ایران نشان داده است كه برای دستیابی به اهدافش و حفظ حقوقش به خوبی از اهرم صبر و انعطاف استفاده می‌كند و از رسیدن به هر نوع تفاهمی نیز در این مسیر استقبال خواهد كرد و همانطور كه بارها اعلام كرده، آماده بررسی و مذاكره بر سر هر طرحی است كه حقوق هسته‌ایش را به رسمیت بشناسد.

 

3ـ طرف‌های غربی به خوبی از این نكته آگاهی دارند كه ایران از ابزارهای تاثیرگذاری مناسبی بر عرصه روابط بین‌المللی برخوردار است. ذخایر عظیم نفت و گاز و توانایی كنترل شاهراه انرژی جهان (خلیج فارس) از طریق حاكمیت بر تنگه هرمز و همچنین نفوذ معنوی و سیاسی در بین كشورهای منطقه ـ به خصوص بعد از مواضع ضداستكباری رییس‌جمهور ـ از یك سو و چالش‌های روزافزون كشورهای غربی مخصوصا آمریكا در تامین امنیت عراق و افغانستان از سوی دیگر ذهن تحلیل‌گران غربی را به خود مشغول داشته است.

در این بین نباید از افزایش اعتراضات داخلی در كشورهای غربی و همچنین همكاری كامل و همه جانبه ایران با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و اعطاء اجازه بازرسی‌های وسیع به بازرسان این سازمان چشم پوشی كرد. همكاری‌هایی كه راه را بر بهانه‌جویی‌های كشورهای غربی بسته است.

 

4ـ دیروز بعضی از خبرگزاری‌های از ارائه طرح جدید اروپا به ایران خبر داده بودند، طرحی كه پس از ماه‌ها ركود و سردی در جریان پرونده هسته‌ای، می‌تواند نقطه عطفی باشد. عده‌ای بر این باورند كه این طرح احتمالا حاوی پیشنهاد جدیدی نیست و در آن اصلا از حقوق اساسی هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران سخنی به میان نیامده است و هدف اروپا از ارائه این طرح این است كه توپ را به زمین ایران بیندازد. اما گروهی دیگر این طرح را نتیجه ایستادگی ملی ایرانیان می‌دانند و معتقدند نباید از ابتدا در مقابل آن موضعی منفی گرفت. آنها معتقدند كه آمریكا و كشورهای اروپایی از آغاز، ادبیاتی سخت و خشن را در مورد ایران به كار برده‌اند و این تغییر شرایط و اینكه آنان خود از سخن از طرح دیپلماتیك جدید و آغاز مجدد مذاكرات را به میان آورده‌اند باید به فال نیك گرفته شود. هرچند این طرح در كوتاه مدت ثمره عملی مثبتی نداشته باشد، اما می‌تواند سرآغاز تعاملی جدید بین ایران و اروپا، در ورای سیطره آمریكا باشد.

 

5ـ به عقیده بسیاری از كارشناسان، نامه‌ی دكتر احمدی‌نژاد به جرج بوش، تاثیر زیادی بر تغییر فضای حاكم بر پرونده هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران و پیشنهاد اخیر اروپا داشته است و باعث شده تا در صف كشورهای اروپایی و آمریكا كه كمر بر مقابله همه جانبه با ایران بسته بودند، خلل ایجاد شود. نگارش این نامه واكنش‌های متفاوتی را در داخل و خارج از كشور به دنبال داشت. دولت ایالات متحده، با سردی با آن برخورد كرد. چیزی كه از قبل هم قابل پیش‌بینی بود. چون هر عكس‌العملی كه در مورد این نامه داشته باشد ـ چه در مقام مخالفت و چه در مقام موافقت ـ  تاثیری منفی بر وجه سیاسی ایالات متحده خواهد داشت و به گفته «حدادعادل»، بوش باید در هر دو صورت پاسخ‌گوی افكار جهانیان باشد.

در این بین واكنش طیف‌های مختلف داخلی هم در نوع خود بسیار بی‌نظیر بود. عده‌ای ـ چه اصلاح‌طلب و چه اصولگرا ـ نگارش این نامه را در شرایط فعلی، مناسب ارزیابی كردند و آن را اقدامی پسندیده و ناشی از ذكاوت سیاسی رئیس‌جمهور دانستند. گروهی دیگر نیز كه طیف عمده آنان از همفكران و نزدیكان تیم سابق مذاكره‌كننده هستند در تحلیل‌هایشان اینگونه استدلال كرده‌اند كه چرا رییس جمهور در این نامه با زبان مبشرانه و منذرانه و همچون یك فرستاده الهی سخن گفته است؟ آنان تاكید كرده‌اند احمدی‌نژاد با چه اجازه‌ای تابوی رابطه با آمریكا را بعد از ۲۵ سال شكسته است؟

این افراد كه این روزها با لابی‌های سیاسی، سعی در بازگرداندن بعضی اعضای تیم سابق به مسند مذاكرات هسته‌ای را دارند، پیش از این و زمانی كه خود عنان سیاست خارجی كشور را در دست داشتند، در مواقع گوناگون، بر ضرورت تعامل ایران و آمریكا تاكید می‌كردند.

نگارنده نه در مقام قضاوت در خصوص مندرجات نامه است و نه در صدد تایید و یا انكار ضرورت نگارش این‌چنین نامه‌ای! اما به نظر می‌رسد براي تحليل اوضاع فعلي، در ورای تمام انتقادات صورت گرفته در این خصوص ـ كه احتمالا بسیاری از آنان با نظر كارشناسی ارائه شده ـ باید گوشه چشمی هم به پشت‌پرده بعضی از این انتقادات و سابقه افراد منتقد نیز داشته باشیم و تاثیر نگارش این نامه را بر فضای بین‌المللی و جریان مذاكرات هسته‌ای، بسنجیم.

 

6ـ با این اوصاف به نظر می‌رسد، شرایط فعلی حاكم بر فضای مذاكرات هسته‌ای، فضایی ویژه است كه نیاز به عكس‌العمل‌های ویژه را نیز به خوبی نمایان می‌سازد.
طرح اروپایی‌ها با هر منظوری كه ارائه شده باشد، در ادامه جریان پرونده هسته‌ای می‌تواند  تاثیرگذار باشد. اصلا بحث پذیرفتن یا نپذیرفتن این طرح مطرح نیست، بلكه در شرایط فعلی می‌توان الگوهای رفتاری جدیدی را براساس مفاد این طرح برای جمهوری اسلامی تعریف كرد و بر مبنای آن تصمیم گرفت. اگر هدف اروپا انداختن توپ به زمین ایران باشد، نفس ارائه این طرح را می‌توان با پیشنهادی مشابه پاسخ داد و توپ را به زمین اروپایی‌ها‌ انداخت، و اگر هم هدف اروپا جلب رضایت ایران باشد، این طرح می‌تواند محمل بسیار مناسبی برای ادامه مذاكرات قلمداد شود، هر چند كه در طرح فعلی اسباب رضایت ایران به طور واضح و شفاف گنجانده نشده باشد.

 
 

 
لینک
   شرايط جديد ايران   

 

1- ورود ایران به جمع 8 كشور صاحب فناوری غنی‌سازی اورانیوم اتفاقی تاثیرگذار، در روند پرونده هسته‌ای كشورمان به شمار می‌رود.

پیش از این، كشورهای آمریكا، روسیه، برزیل، فرانسه و آرژانتین به صورت مستقل و انگلیس، آلمان و هلند به صورت مشترك در خاك هلند به تكنولوژی غنی‌سازی اورانیوم دست‌یافته بودند. كشورهای هند و پاكستان نیز به صورت غیررسمی به این فناوری دست پیدا كرده‌اند، اما به علت ممانعت این كشورها از بازرسی بازرسان آژانس از تاسیسات هسته‌ایشان، از كم و كیف آن اطلاع دقیقی در دست نیست.

جمهوری اسلامی ایران نیز توانست با بهره‌گیری از 164 سانتریفوژ و تزریق موفقیت آمیز گاز ‌UF6 در آن‌ها چرخه‌ی سوخت هسته‌ای خود را كامل كرده و اورانیوم را تا 3.5 در صد غنی كند.

همچنین طبق برنامه اعلام شده از سوی مسولین سازمان انرژی اتمی، ایران در نظر دارد تا مجموعه 3000 تایی سانتریفوژهای خود را در نطنز تا پایان سال به بهره برداری رساند.

2 - با تغییر دولت و به روی كار آمدن تیم جدید هرچند در ظاهر - و در چهارچوب سیاست منفعلانه قبل اگر بنگریم - كشور با تهدیداتی روبه‌رو شده است، اما در اصل این به ظاهر تهدیدات بهای سیاست عزت‌مدارانه دولت است. سیاستی كه هر ایرانی آزاده‌ای حتی حاضر به جانفشانی در راه آن هم می‌باشد. اگر تیم مذاكره‌كننده قبل نیز از آغاز با موضعی عزت‌مدارانه بر سر میز مذاكره حاضر می‌شد، هیچ‌گاه دولت جدید مجبور نبود این هزینه‌ها را برای استیفای حقوق ملت و بازپس‌گیری امتیازات واداده شده بپردازد و تازه به نقطه اول برگردد.

3 - اعلام خبر ورود ایران به باشگاه هسته‌ای، علاوه بر مسایل فنی بر مسایل سیاسی و جریان مذاكرات نیز بسیار تاثیرگذار است.

با اعلام این خبر، در اصل ایران برگ برنده‌اش را رو كرد. در این شرایط ابتكار عمل با طرف ایرانی است و طرح‌هایی مثل طرح روسیه كه در آنها حق ایران در غنی‌سازی اورانیوم نادیده گرفته می‌شد خود به خود از صحنه خارج شده‌اند.

به عبارت دیگر در شرایط جدید، صورت مساله مورد مناقشه ایران و غرب عوض شده است. ایران به فناوری غنی‌سازی اورانیوم رسیده است و از این به بعد باید بر فروع آن مثل میزان و نوع استفاده از این فناوری بحث كرد نه در ذات داشتن آن.

به اعتقاد كارشناسان، ایران اكنون به مرحله‌ای «برگشت‌ناپذیر» در فرایند هسته‌ای شدن رسیده است و طرف غربی با درك شرایط باید به این باور برسد كه علی‌رغم تمام فشارها، ایران به نقطه طلایی خود در مقطع زمانی پیش از هسته‌ای شدن رسیده است و از این به بعد باید به دنبال رقم زدن شرایطی جدید با سازوكار متفاوت بود.

4 - اما عكس‌العمل غربی‌ها در قبال این اقدام چیست؟

استراتژی قدم به قدم دولت جدید به مرحله‌ای حساس رسیده است و احتمالا از این پس باید منتظر عكس‌العمل شدید دول غربی باشیم. سفر محمد البرادعی به تهران و نتایج آن بی‌شك تاثیر مهمی در فرایند و نوع عكس‌العمل آنها خواهد داشت.

بر اساس تحلیل بسیاری از كارشناسان، گزارش البرادعی در اجلاس آینده شورای امنیت و آژانس انرژی اتمی رویكردی مثبت نخواهد داشت و آمریكا برای دستیابی به اجماع علیه ایران شانس بیشتری خواهد داشت.

همانطور كه واشنگتن‌پست به نقل از دیپلمات‌های غربی نوشت، این‌بار آمریكا تلاش بیشتری برای همراه ساختن سایر كشورها از خود نشان خواهد داد و با وسواس بیشتری مواضع روسیه و چین را دنبال خواهد كرد.

چین كه از ابتدا هم خود را كنار كشیده بود و طی مذاكرات با طرف ایرانی صراحتا اعلام كرده كه از او نباید انتظار مقابله با آمریكا را داشت. اما روسیه بازنده بزرگ تعامل ایران در شرایط جدید است و احتمالا برای دستیابی به نقش محوری گذشته‌اش و كسب امتیازات سیاسی اقتصادی از ایران، همراهی بیشتری با آمریكا خواهد داشت اما این همراهی تا جایی ادامه خواهد داشت كه به منافع سنتی روسیه در منطقه آسیبی وارد نشود.

هرچند نباید از این نكته هم غافل شد كه با اعلام این پیشرفت از سوی ایران، فضای حاكم بر مذاكرات روشن‌تر شده و اگر طرف اروپایی واقع‌بین باشد، امكان دستیابی به توافق نیز بیشتر از قبل شده است.

 

منبع: شريف‌نيوز

 

 

لینک
   خبر خوش هسته‌ای   

 

بعد از مدتی نت-وقت (واژه جديد) پيدا کردم تا بلاگ رو به روز کنم. چون اين مدت يا نت نداشتم يا وقت!

خبر خوش هسته‌اي، خبر امروز خيلی از سايت‌ها و خبرگزاری‌ها بود. مثل اينكه به قول يكی از اين نماينده‌های مجلس ششم واقعا داره بوش مياد! (بوش اينجا ايهام دارد)

سفر البرادعی به تهران، سفر نمايندگان كشورهای غربي به نطنز و همچنين صحبت احمدی‌نژاد در مشهد همه و همه خبر از تغيير و تحولات هسته‌ای می‌دهد.

البته نكته جالب توجه در اين بين خبر كشف دانشگاه آزاد در زمينه جوش هسته‌ای بود. رئيس دانشگاه آزاد در اين اوضاع و احوال خبری رسانه‌ها در مصاحبه‌ای از كشف واحد علوم وتحقيقات دانشگاه آزاد در زمينه جوش هسته‌ای خبر داد.

يكی از دوستان خبرنگار به نقل از يكی از مقامات می‌گفت كه آن فرد با آن همه نفوذ خود و خويشاوندانش برای دريافت هزينه مورد نياز برای يكی از تحقيقات هسته‌ای مجبور شده دست به دامان سه وزير شود. پس اگر واقعا دانشگاه ازاد به چنين پيشرفتی دست پيدا كرده است واقعا هم بايد به آنها تبريك گفت و هم به يك نكته اساسی توجه داشت كه آن ۲۰۰۰۰ ميليارد سرمايه ای كه می‌گويند در اختيار دانشگاه آزاد است بالاخره به يك دردی در اين كشور می‌خورد.

اما خبر اصلی احتمالا چيزی غير از پيشرفت ايران در زمينه فناوری جوش هسته‌ای است. طبق اخبار بعضي سايت‌ها ايران به فناوری چرخه‌ی صنعتی سوخت هسته‌ای دست پيدا كرده است و سفر البرادعی به ايران نيز به همين خاطر است.

 

لینک
   شهادت شهدای شريف   

 

در مورد واقعه‌ی ... دانشگاه شريف حتما شنيدين!

من نمی‌خوام بگم چی بوده يا نبوده اما از تصاوير خيلی چيز‌ها معلوم می‌شه!

بچه‌های شريف يه وبلاگ راه انداختن به اسم «آب زنديد راه را...» خودتون ببينين بهتره اين هم يه گوشه از مطلب اين وبلاگ:

 

آن روز در مسجد دانشگاه صنعتي شهيد شريف واقفي
محمد حسين اميني _ دانشكده برق


در ماجراي شهداي گمنام بايد خدمتتان عرض كنم كه در يك كلام: ما رايت الا جميلا... يك مثنوي هفتاد من كاغذ مي شود فقط آنچه من ديدم و آنچه شنيدم و آنچه كردند و آنچه كرديم و آنچه خدا خواست... صدايم به كلي تغيير كرده آنقدر داد زده ام و تمام بدنم از خستگي ديروز گويي چنگي شده است كه فقط نواي درد مي نوازد. ديروز در صحن مسجد دانشگاه صنعتي شهيد شريف واقفي بوي كفر و بي ديني نمي‌آمد. ديروز ذمي و لانيك وارد مسجد نشده بودند. ديروز هيچ بي اعتقادي و جاهلي در مسجد نبود. ديروز در مسجد استصنعاف فكري نديدم. ديروز بوي «نفاق» مي‌آمد. ديروز آنهايي كه سراپايشان آب دهاني است بر صورت شهداي گرانقدر اين مرز و بوم مدعي دفاع از شهدا بودند عفيف‌ترين دانشجويان اين دانشگاه از دختر و پسر وامانده بي‌حيايي و بي‌چشم و رويي اين قوم «منافق» شده بودند.
چنان از تلفيق حركتهاي ديني و سياسي در رنجند كه دردي كه مي‌كشند را نمي توانند پنهان كنند. خودشان صبح تا شام در حال حركتهاي سياسيند و در ضمن ميدانند كه ما قبليه اي نيستيم كه اگر بخواهيم حركت سياسي بكنيم آنرا مخفي و پنهان كنيم. هر چه گفتيم سياسي نيست فكر كردند مثل خودشان دروغ را مباح ميدانيم. مگر حتي اگر سياسي بود چه ميشد؟ مگر همه حركتهاي خودشان سياسي نيست؟ مگر آنها بابت پخش فيلم و برگزاري انواع و اقسام مراسمات و تجمعات و چيدن آن خبرنامه‌ها و تابلوهاي اعلانات در محل عبور دانشجويان از آنها نظرخواهي كرده‌اند؟ مگر در روز هشتم مارس بابت پخش صداي همخواني يك گروه زن سرودخوان از دفتر انجمن بگونه‌اي كه صدا در تمام همكف پيچيده بود از دانشجويان نظرسنجي به عمل آورده بودند؟ مسجد دانشگاه به آنها چه مربوط است وقتي سالي به دوازده ماه خبر از آن نمي گيرند؟ چرا به مراسم اعتكاف اعتراض نمي‌كنند؟ مگر درب اين مسجد غروب‌ها هنگام نماز مغرب و عشا بر عموم مردم گشوده نمي‌شود؟ اصلا آنها خبر دارند؟ چرا معترض نمي‌شوند كه هر كسي ممكن است وارد صحن دانشگاه (!) بشود؟ چرا من كه نه عضو بسيج هستم و نه به سپاه وابستگي دارم را «شعبه سپاه پاسداران» مي‌نامند و خودشان از اين كه آنها را «مزدور غريبها» بنامند مي‌نالند؟ در يك مسابقه فوتبال اگر داور حتي به خطا سوت بزند دستور او لازم الاجرا است و قضيه را بايد بعد از مسابقه پيگيري كرد و داور را جريمه. مگر نه اينست؟ پس چرا بجاي تحصن مقابل قبرهاي كنده شده شهدا جلوي دفتر آنكه بدانها دروغ گفته بود تحصن نكردند؟ به شهدا چه ربطي داشت وقتي فلاني و فلاني خلف وعده كرده اند؟ قانون چه مي‌گفت؟ مي‌رفتند آن شورا را و آن روسا را مورد مواخذه قرار مي دادند و دادخواهي مي كردند. چرا شهيد را بي‌حرمتي كردند
برايت مي گويم از مظلوميت تابوتهايي كه در تشييعشان به رسم چهارشنبه آخر سال مواد محترقه استفاده كردند و بطري و زباله بر سر تشيع‌كنندگان انداختند... كتك زدند... فحش دادند... نفرين كردند... رييس دانشگاه را ضرب و شتم كردند... درهاي دانشگاه را كندند و گريختند ... بعد هم اعلام ركدند كه بسيج بايد منحل بشود! ... مسجد دانشگاه بايد از دانشگاه جدا بشود!... نامش بايد عوض بشود!... انگار شهيد خار چشمشان بود و چه خوش گذشت ديروز كه مثل زباله از مقابل رواق شهدا بيرونشان ريختيم. چه خوش بود كه ساعتها حرف زدند و ديگر نمي توانند مدعي شوند كه اينها نمي گذارند ديگران حرف بزنند. چه خوش بود كه وقتي رفتند نشستيم سر قبر شهدا و فاتحه خوانديم و خدا را شكر كرديم كه كيد منافقين بي‌ثمر ماند. نمي دانم آيا در چند جاي ديگر تاريخ نفاق توانسته بود اينچنين سپاهي از عمله و اكله در مقابل مومنين فراهم كند... اي كاش اهل نماز نبودند... اي كاش در صحبتهايشان آيه قران نخوانده بودند ... اي كاش مدعي مسلماني و شيعه گري نمي شدند و همزمانم حجاب را اين گونه به سخره نمي گرفتند... اين جريان جريان نفاق است. حالشان  را قرآن چه نيكو توصيف كرده است: و اذا لقو الذين آمنوا قالوا آمنا و اذا خلو الي شياطينهم قالو انا معكم انما نحن مستهزنون ... الله يستهزي بهم و يمدهم في طغيانهم يعمهون ...
ذره اي عشق به خدا و اهل بيت و شهيد در دلشان نيست وقتي ظاهرشان تفي است بر صورت ارزشهاي الهي وقتي اختلاط حيوانيشان آشفتگي قوانين خلقت را به غايت كشانده و زير بار هيچ تبعيتي از خدا و رسول و اوالي الامر نمي‌خواهند بروند چطور طرفدار شهيدند؟ اينها منافق بودند و بنگر كه چگونه شعارشان «مردن و ذلت نپذيرفتن» بود و دست آخر ذليلانه گريختند و حاضر نشدند پاي صحبتهاي فريبكارانه شان ذره اي مقاومت كنند... اين منافق است كه به خاطر علم بر باطل بودن خويش اينگونه مي هراسد... اين جريان نوظهوري است كه چون نتوانستند مستقيم به جان ارزشها بيفتند در پوست اعتقاد داشتن بدانها مخفي‌اش كرده‌اند و تصور مي‌كنند تناقض آشكار را مي‌توانند پنهان كنند. چند درصد از آنها اصلا از اهل مسجد بودند؟ چند درصدشان قوانين شرع را ملتزمند؟ كه اگر رفراندومي هم بنا بود برگزار شود اين اهل مسجد بودند كه حق حقيقي راي داشتند نه آنها كه مسجد را محل نادان ها و متعصبين و سفيهان مي‌پندارند.
و تو گويي تابوت شهيد عصاي موسي بود روي دستهايمان و انگار كلمات خدا بود كه بر دلهايمان نازل شد:
والق ما في يمينك ما صنعوا انما صنعوا كيد ساحر و لا يفلح الساحر حيث اتي (طه – 69)
و آنچه در دست داري بينداز تا هر چه ساخته‌اند را ببلعد. در حقيقت آنچه سر هم بندي كرده‌اند افسون افسونگر است و افسونگر هر جا برود رستگار نمي‌شود.

 

لینک
   معرفی وبلاگ «سرنوشت مبارزه با مفاسد اقتصادي»   

 

شايد اين خبر را در بازتاب شنيده باشيد. دستگيری جمال بهادری توسط نيروهای امنيتی. «وي كه رسيدگي به تعدادي از پرونده‌هاي ملي طي بيست سال اخير را بر عهده داشته است، به تازگي از عدم رسيدگي به آلودگي‌هاي سنگين در سطوح بالاي برخي دستگاه‌هاي امنيتي و قضائي به شدت ناراضي بوده و در پي انتقال اطلاعات اين پرونده به رهبري بوده است. گفته مي‌شود، ممكن است بازداشت جمال بهادري به رسوايي بزرگ ديگري عليه دستگاه‌هاي امنيتي و قضايي نظير قتل‌هاي زنجيره‌اي منجر شود» ديشب با پسر ايشان صحبت می‌کردم. می‌گفت ما تا کنون هيچ اطلاعاتی از پدرمان به‌دست نياورده‌ايم. هيچ چيزی به ما نمی‌گويند. ما فقط می‌خواهيم با عدالت محاکمه شود. سال ۷۰ هم به پدرمان هر تهمتی زدند حتی زنا. اما بعد که حکم برائتش صادر شد فقط يک عذرخواهی ساده کردند. می‌گفت محل کار پدرش را شخم زده‌اند. حتی کاشی‌هايش را هم کنده‌اند. اما می‌گويد سکوت کرده‌ايم تا دشمن سوء استفاده نکند. اميدوار است که نخواهند کار را زياد رسانه‌ای کنند. می‌خواهند سراغ رهبری بروند. وبلاگی را به همين خاطر راه انداخته اند.

مطلی بالا را از وبلاگ صالح برداشتم. البته «علی» پسر آقای بهادری از دوستان ما هم هست.

لینک
   فیلمی دیدنی از یك نماینده مجلس   

 

ای روزگار...

منبع: سايت خبری شريف نيوز


فیلمی که در ادامه خواهید دید، بخشی از سخنرانی عجیب قدرت‌الله علیخانی، نماینده بوئین‌زهرا در مجلس شورای اسلامی است كه در روزهای تبلیغات نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در قزوین ایراد شده است، كه دیدن آن خالی از لطف نیست!

لینک
   پشت صحنه چهارشنبه سياه سامرا   

1- چهارشنبه؛ سوم اسفند 84، بیست و سوم محرم 1427.
بامداد است؛ هنگام اذان صبح. همه جا تاریك است. انگار تمام تاریكى تاریخ یكجا جمع شده، انگار شب نمى‏خواهد چنبره‏اش را از روى زمین جمع كند. ولوله‏اى شهر را فرا گرفته، عجیب وضعیتى است.

مى‏گویند عده‏اى با لباس نیروهاى امنیتى عراق، وارد صحن حرم عسگریین علیهماالسلام شده‏اند و پس از بستن دست و پاى خدام و نگهبانان حرم كه اتفاقا آن شب برخلاف رویه معمول، تعدادشان خیلى كم بوده، دو بمب قوى را یكى در سرداب و دیگرى را زیرگنبد در كنار ضریح مطهر قرار داده‏اند و به سرعت آنجا را ترك كرده‏اند و بعد ...
قسمت‏هاى زیادى از گنبد طلاپوش سامرا از بین رفت، یكى از گلدسته‏ها فرو ریخت، سرداب ویران شد و قلب‏هاى بسیارى شكست. آن شب سامرا عزادار شد. نجف و كاظمین و كربلا و بقیع عزادار شدند، شیعه عزادار شد. آن شب بشریت براى همیشه تاریخ عزادار شد.
2- بررسى چرایى و علل وقوع این حادثه دردآلود و تلخ، جدای از واقعیت حزن‏انگیز آن، امرى لازم و ضرورى به نظر مى‏رسد.
این اهانت به حرم ائمه معصومین تقریبا در طول تاریخ بی‌همتاست و جز اهانت و‌ها‌بیان سلفى و حكام بنى‌العباس به مرقد حضرت امام حسین در كربلا، نظیرى براى آن نمى‏توان یافت.
این انفجار در شرایطى به وقوع پیوست كه جهان اسلام را موجى از هم بستگى و اتحاد در مقابل اهانت رسانه‏هاى غربى به ساحت پیامبر اكرم فراگرفته بود. حركت یكپارچه مسلمانان در محكومیت كاریكاتورهاى موهن، در این مقیاس و با این وسعت، حركت بى سابقه در طول تاریخ است. حركتى كه نوید روزهاى سربلندى و عزت مسلمین را در سال‏هاى آتى مى‏دهد.

شاه بیت این حركت‏هاى وسیع و گسترده در میان مسلمانان از آمریكا و اروپا و خاورمیانه گرفته تا آفریقا و جنوب شرق آسیا، چیزى جز اتحاد مسلمین در قالب فرقه‏هاى مختلف نبود. غرب ابتدا با تكرار اهانت روزنامه‏هاى دانماركى در رسانه‏هاى مختلف اروپایى و آمریكایى و حتى بعضى رسانه‏هاى وابسته كشورهاى اسلامى، در پى آن بود تا از یك طرف از تنها ماندن دانمارك در مقابل جبهه متحد مسلمین و احتمالا ضربه خوردن این كشور در این مواجه جلوگیرى كند و ثانیا با تكرار این عمل ناشایست آن را به امرى عادى تبدیل كرده و قبح آن را بشكند و كم كم آن را در ذهن مسلمین به فراموشى بسپارد. ولى با تكرار این عمل خشم فروخورده مسلمانان بیشتر شد و نتیجه عكس عاید آنان گشت.
3- چرا عراق؟ چرا سامرا؟
كشور عراق به خاطر موقعیت خاصى كه در میان كشورهاى اسلامى دارد، از قدیم الایام محل كشمكش و نزاع بوده است. سابقه طولانى تاریخى در كنار ساختار متنوع جمعیتى از شیعه و سنى تا یهودى و مسیحى و زرتشتى و همچنین اقوام مختلف كرد و عرب و تركمن از یك سو و همسایگى این كشور با كشورهایى كه سیستم‏هاى فرهنگى و حكومتى متفاوت و گاه متضاد دارند از تركیه و سوریه گرفته تا جمهورى اسلامى و عربستان سعودى همه و همه باعث شده تا این كشور از تنوع دیدگاه‏ها و فرق سیاسى، مذهبى و فرهنگى برخوردار باشد، تنوعى كه در بیشتر اوقات عامل تضاد و تخاصم نیز بوده است.
در این بین شهر سامرا نیز موقعیتى خاص دارد. این شهر در منطقه‏اى سنى نشین واقع شده و حتى تولیت حرم مطهر حضرت امام‌ها‌دى علیه‌السلام و حضرت امام حسن عسگرى علیه‌السلام در سال‌های گذشته فردى از اهل سنت بوده است. اما بدلیل وجود این حرم مطهر، شیعیان نیز در این شهر چه به عنوان زائر و چه به عنوان مجاور، حضور پررنگی دارند. همچنین شهر سامرا در مناسبت‏هاى مختلف این شهر پذیراى دسته‏هاى مختلف عزادار از مناطق مختلف عراق است. اما به دلیل وجود اختلاف و در پاره‏اى موارد تضاد بین عقاید شیعه و اهل سنت، گاه درگیرى‌ها‌یى بین آنها صورت مى‏گیرد. با این سابقه ذهنى، سامرا، محل مناسبى براى ایجاد یك درگیرى فرقه‏اى محسوب مى‏شود.
تامین امنیت شهر سامرا، برعهده نیروهاى ایتالیایى است و یكى از معدود شهرهایى است كه به علت موقعیت خاص آن، نیروهاى پلیس عراق نقش زیادی در اداره و حفظ امنیت آن ندارد. سامرا به دلیل موقعیت جغرافیایى مناسب و وجود پل در ورودی شهر از امكان ویژه‌ای  برای كنترل ورود و خروج افراد برخوردار است. نكته جالب در مورد سامرا این است كه مسئولین امنیتى تعدادى از شهرهاى عراق از جمله سامرا و كاظمین به تازگى تغییر كرده‏اند و افراد جدیدى با نظر نیروهاى اشغالگر بر سر كار آمده‏اند.
4- بعد از برگزارى انتخابات پارلمانى عراق و پیروزى فهرست عراق یكپارچه، جداى از بسیارى از مسایل سیاسى و امنیتى، اشغالگران فهميدند كه احتمالا با بر سر كار آمدن این خط فكرى باید غزل خداحافظى را در عراق سر دهند، اما همانطور  كه «جك ستراو» وزیر امور خارخه بریتانیا در ابتداى ورود اشغالگران به عراق گفت، آنان به عراق آمده‏اند تا بمانند.
نظریه پایان تاریخ و توسعه‏طلبى لیبرالیستى، به عنوان مبانی حمله به عراق هیچگاه این اجازه را به اشغالگران نمى‏دهد كه به این راحتى‏ها عراق را ترك كنند. علاوه بر این با پیروزى جنبش حماس در فلسطین و مقاومت حزب الله در برابر فشارهاى بین‌المللى و همچنین وجود جمهورى اسلامى ایران به عنوان قلب تپنده جهان اسلام در همسایگى عراق، لزوم حضور طولانى مدت نیروهاى نظامى ایالات متحده در این منطقه، از سوى كارشناسان مسایل نظامى و استراتژیك ایالات متحده، به حاكمان كاخ سفید گوشزد شده است.
آمریكا براى این كه بتواند اولا اتحاد و یكپارچگى مسلمین را كه بر اثر قضیه كاریكاتورهاى موهن به وجود آمده بود از بین ببرد و آنان را مشغول به جنگ فرقه‏اى نماید و ثانیا حضور طولانى مدت خود را به بهانه حفظ نظم و امنیت در عراق توجیه نماید، نیاز به چنین حادثه‏اى داشت.

سرداب مقدس سامرا


5- جداى از دخالت یا عدم دخالت نیروهاى اشغالگر و حضور مستقیم آنان در كارگردانى در این حادثه، عملكرد بنگاه‏هاى خبرپراكنى غربى بسیار مبهم و سوال برانگیز است. خبرگزارى‏های غربی با ارسال اخبار جهت‌دار سعى در القاى این امر داشتند كه این انفجار نتیجه درگیرى فرقه‏اى شیعیان و اهل سنت است. شبكه‏هاى تلویزیونى غربى با ارسال اخبار مختلف و در پاره‏اى موارد كذب سعى در تحریك شیعیان براى حمله به مساجد اهل سنت را داشتند. بسیارى از این خبرگزارى‏ها در ساعات نخستین وقوع حادثه با انتخاب تیترهایى مثل «جنگ فرقه‏اى در عراق» و یا «جنگ شیعه و سنى» و تیترهاى مشابه بر روی خروجى تلكس‌ها‌ی خود سعى در القائات خاص به مخاطبان داشتند.
كشف تعدادى جسد در شهرهاى مختلف عراق از جمله بغداد و بصره و متعاقب آن انتساب این جنایت به شیعیان در كنار پوشش خبرى گسترده شبكه‏هاى غربى از این واقعه، و پخش مكرر صحنه‏هاى دردآورى از بناى نیمه ویران حرمین سامرا در كنار تظاهرات مردم خشمگین سامرا، كه گاه در دست بعضى از آنان اسلحه هم مشاهده مى‏شد، بیشتر به خاطر این است كه احساسات پاك شیعیان و برادران اهل سنت تهییج شده و با تحریك آنان مقدمات یك جنگ فرقه‏اى در عراق و متعاقب آن در كل سرزمین‏هاى اسلامى ایجاد شود.
6- در وراى تمام مسایل مطرح شده این نكته قابل تامل است كه چرا این انفجار و حمله در این زمان خاص یعنى چهارشنبه صبح انجام شده است. طبق روایات، حضرت حجت (عج) چهارشنبه صبح به بارگاه مقدس پدر و جدشان تشریف مى‏برند و در سرداب معروف كه محل غیبت ایشان نیز مى‏باشد به نماز مى‏ایستند. همزمانى این دو واقعه جاى تامل دارد.
هنگامى كه یک فرهنگ در تقابل با دیگری به نقطه تضاد مى‏رسد، اگر نتواند در بحث‏هاى معرفتى و ایدئولوژیكى نظرى بر او فائق آید، نمادهاى فرهنگی مقابل را هدف قرار مى‏دهد. مهدویت و جامعه مهدوى یكى از ویژگى‏هاى اساسى تفكر شیعه است. مكان‏هایى چون مسجد سهله در كوفه و یا سرداب سامرا، هر كدام نمادى از این ویژگى تفكر شیعى به حساب مى‏آیند.
اندیشه مادى غرب، در تقابل با مكتب اسلام شیعى به بن بست رسیده است و به همین دلیل درصدد حمله به نمادهاى این تفكر برآمده است. حمله وحشیانه به مسجد سهله و كشتار وحشتناك شیعیان به بهانه حضور نیروهاى جیش‌المهدى در آن مكان را همه به یاد داریم. حمله‌ای كه هدف اصلی آن مسجد سهله بود نه چیز دیگر. اخبار جسته و گریخته‌ای كه در ابتدای ورود اشغالگران از شكنجه علما و روحانیون شیعه برای گرفتن اطلاعات در مورد مكان زندگی حضرت حجت (عج) و خصوصیات ایشان توسط نیروهای اشغالگر و سرویس‌ها‌ی امنیتی و اطلاعاتی آنان از یادمان نرفته است. به نظر مى‏رسد حمله ددمنشانه اخیر نیز، نماد مهدویت در تفكر شیعى را هدف گرفته است، و در پى آن بوده تا با تخریب مرقد مطهر حضرت امام‌ها‌دى علیه‏السلام و امام عسگرى علیه‏السلام و همچنین سرداب سامرا، این اندیشه را با چالش مواجه كند، اما غافل از این كه مشیت خدا بر این قرار گرفته است كه آینده زمین به دستان مهدى موعود سپرده شود و هیچ مشیتى بالاتر از مشیت الهى نیست.

لینک
   سحرگاه ديروز در سرداب غيبت چه گذشت؟   

 

نويسنده: غلامعلي رجايی************************به نقل از سايت بازتاب

ساعت 6 بامداد چهارشنبه، در تاريكي شب در شهر سامرا عده‌اي با لباس پليس عراق وارد صحن و حرم مطهر امام هادي(ع) و امام حسن عسكري(ع)، حضرت نجمه و نرجس‌خاتون، عمه و مادر گرامي امام زمان(عج) كه در يك ضريح شش‌گوشه در قطعه‌اي از بهشت، جسم آنان زينت زمين و زمينيان شده است، وارد مي‌شوند. ابتدا دست و پاي خدام حرم را بسته و آنان را در يكي از اتاق‌هاي صحن، زنداني مي‌كنند و سپس با فاصله كوتاهي دو بمب قوي را در سرداب حرم مطهر ـ كه محل غيبت امام زمان(عج) است ـ و ديگري را احتمالا در كنار ضريح مطهر حرم قرار مي‌دهند و به سرعت حرم را ترك مي‌كنند و انفجار بمب‌ها با فاصله چند دقيقه‌اي، اين فاجعه را كه از قرن سوم هجري تاكنون، تاريخ، نظير آن را در هتك حرم عسكريين(ع) سراغ ندارد، پديد مي‌آورند. بنا بر گزارش خبرگزاري‌هاي خارجي، در اثر اين انفجار قوي، 11 متر از گنبد طلايي حرم مطهر و يك گلدسته، كاملا تخريب شده است.

1ـ صد افسوس كه گزارشگران مقيم بغداد صداوسيماي ما، باز در يك محل امن و آرام و در حالي كه در پشت سرشان، عكسي از سامرا قرار داشت، در سايه آرامش نشسته و در ساعت 14 همان روز، به انعكاس اخبار فاجعه ‌پرداختند. همان‌گونه كه در درگيري‌هاي لحظه به لحظه اشغالگران با نيروهاي عراقي و... همه به ياد دارند، گزارشگر ما بر روي پشت‌بام محلي كه پشت آن ميدان و مسجد قرار داشت، مي‌رفت و اخبار عراق را براي ما پخش مي‌كرد، چه مي‌شود كرد. اين هم نوعي اطلاع‌رساني به سبك ما ايراني‌هاست و در همان لحظه، گزارشگران غيرمسلمان و غيرهمسايه اروپايي و گاه عربي، چه صحنه‌هايي را كه از ورود اشغالگران به بغداد و... پخش نمي‌كردند و ما تنها يك ميدان مي‌ديديم و مناره يك مسجد در اطراف آن و گاه به گاه، حركت چند ماشين به دور آن ميدان!

2ـ شكي نيست كه اين انفجار بي‌سابقه در تاريخ عراق، كار يك تيم هماهنگ تروريستي و احتمالا برخوردار از حمايت‌هاي اشغالگران است.

شهر سامرا، شايد در ميان شهرهاي عراق، از محدود شهرهايي باشد كه ورودي و خروجي آن را سربازان آمريكايي به عهده گرفته و ورود و خروج مردم را به داخل آن، كنترل دقيق مي‌كنند. اين‌كه چگونه يك تيم هماهنگ در فاصله كمتر از نيم ساعت، چنين عملياتي كه قلب جهان اسلام را نسبت به هتك حريم خاندان پيامبر(ص) جريحه‌دار كرد را انجام مي‌دهد و با فراغ بال و خاطر، متواري مي‌شود، زواياي پنهان اين فاجعه را روشن مي‌كند.

آمريكايي‌ها اگر خود در اين قضيه دست نداشتند و نسبت به امنيت سامرا و حرم مطهر آن، اهميتي قايل بودند، اولا اجازه نمي‌دادند چنين بمب‌هايي به راحتي داخل سامرا شوند و بدتر از آن در حرم مطهر به كار گرفته شوند و ثانيا با بستن سريع ورودي‌هاي شهر ـ كه اتفاقا بسيار ساده است و يك طرف آن با يك پل به خارج مرتبط است و جستجوي خانه به خانه، اين تيم تروريست را دستگير مي‌كردند، همانگونه كه در بصره و ديگر شهرهاي شيعه جنوب عراق، با قساوت تمام توسط نيروهاي اشغالگر انگليسي و اروپايي تفتيش خانه به خانه صورت مي‌گيرد.

3ـ كونداليزا رايس، وزير امور خارجه آمريكا، پيش از روشن شدن نتايج انتخابات عراق، از پيش‌بيني تصاحب 90 كرسي توسط گروه 555 به عنوان يك كابوس ياد كرد و همگان ديدند اين رقم به 140 كرسي افزايش يافت و كابوس آمريكايي‌ها افزون گرديد. آيا آمريكا براي رهايي و نجات از اين كابوس، دست روي دست مي‌گذارد و واكنشي نشان نمي‌دهد؟

فاجعه سامرا را مي‌توان به مانند تيري براي آمريكا تصور كرد كه با آن، چند نشان مي‌زند:
نخست آن‌كه، شيعه و سني را با هم وارد يك جنگ فرقه‌اي مي‌كند.
دوم اين‌كه افكار عمومي مسلمانان جهان را در اعتراض به چاپ كاريكاتورهاي موهن به پيامبر(ص)، به سمت عراق سوق مي‌دهد تا خيال اروپا را از ادامه تظاهرات‌ها و واكنش‌هاي مسلمانان ـ كه يك نمونه آن را در اجتماع يك ميليون نفري مردم تركيه ديديم ـ راحت كند.

سوم اين‌كه؛ با اين انفجار پيام دهد كه همچنان در عراق به دليل نبود امنيت خواهد ماند و مهم‌ترين پيام، آن است كه اگر دولت جديد بخواهد از حدود معين‌شده اشغالگران تخطي كند، باز «همين آش است و همين كاسه» و كسي چه مي‌داند؟ شايد فردا اين فاجعه در جاي ديگر به صورتي متفاوت تكرار شود.

4ـ خدا لعنت كند صدام و سران حزب بعث را كه با خيانت و كشاندن پاي اشغالگران به سرزمين عراق، جنايت خود را اين بار توسط اشغالگران اروپايي ادامه دادند و كيست كه نداند بلبل‌زباني‌هاي صدام در قفس آهنين دادگاه، همه با اشاره اربابان آمريكايي اوست كه طبق اسناد و مدارك «سيا»، وي در دوران فرار و پناهندگي‌اش در مصر به دليل قتل دايي خود، با آنان سر و سر و ارتباطاتي داشته است. چرا بايد صدام زنده بماند؟ اين پاسخي است كه آمريكايي‌ها با حماقت تمام كه رنگ زيركي به آن داده‌اند، از پاسخ به آن طفره مي‌روند و اين‌گونه با طولاني شدن روند محاكمه وي و سران جنايتكار بعث، همه را به ريشخند گرفته‌اند، ولي مگر با مشيت خدا مي‌توان بازي كرد؟ «و مكروا و مكر الله و الله خير الماكرين».

5ـ اي كاش در همان روز حادثه، ايران نيز شاهد تظاهرات ميليوني در اعتراض به هتك حرمت حرم اهل بيت پيامبر(ص) مي‌شد، ولي متأسفانه مانند موارد ديگر، نهادهاي تبليغي كه بايد در اين‌گونه موارد توان واكنش سريع در كشاندن مردم به صحنه را داشته باشند، مشغول كار روزمره خود بودند و لابد مي‌خواهند مثل گذشته از اجتماع مردم در نمازجمعه تهران و شهرها بهره ببرند.

به راستي چرا ما اينگونه تأخيري عمل مي‌كنيم. در قضيه سلمان رشدي، پس از ماه‌ها از چاپ كتاب و اعتراض مردم كشمير و كشته شدن شش يا هشت نفر از آنان، خبر به ايران رسيد و حضرت امام(ره)، آن اعلاميه سرنوشت‌ساز را صادر كردند.

كاريكاتورهاي اخير در مهر ماه امسال در اروپا منتشر شده‌اند و ما در اواخر بهمن ماه مطلع شده و واكنش نشان داديم. سفارتخانه‌هاي ما چه مي‌كنند؟ چرا ما رصد فرهنگي و تبليغي نداريم و به رهبران ديني خود، اطلاع‌رساني بهنگام نمي‌كنيم؟ نكند اين مسئله به سختي رويت هلال ماه در اول ماه رمضان و شوال است؟!

6ـ به عقيده اين كمترين، نتيجه و دستاورد اين انفجار براي امت اسلام و به ويژه شيعيان مظلوم اميرالمؤمنين(ع) جز خير و بركت نخواهد بود. اين انفجار، آنان را بيدارتر خواهد كرد و عمق كينه دشمنان اسلام و تشيع را به آنان روشن‌تر خواهد ساخت و صفوف مسلمين عراق و ساير مسلمانان جهان را منسجم‌تر خواهد ساخت. چه حتي شايد يك نفر در ميان اهل سنت نباشد كه هتك حرمت حرم فرزندان پيامبر(ص) را تاب و طاقت آورد و آري، وعده خدا حق است و ستمكاران خواهند ديد چگونه با بيداري ملت‌هاي مسلمان، طومار سيطره و سلطه و ستمشان در هم پيچيده خواهد شد.

و اما با اين همه اشكي كه در چشم دوستان و محبان و شيعيان خاندان پيامبر(ص) به واسطه اين جنايت از ديروز جاري و ساري است،‌ من، دل‌‌شكسته آن غريبي هستم كه جنايتكاراني در سحرگاه ديروز، حريم قبر جد و پدر و مادرش را شكستند و داغي گران بر قلب نازنين آن عزيز دل‌شكسته از فراق امت وارد كردند. عالم، فداي ديدگان جذاب و اشكباري كه هركس يك نظر به آنها نگريسته، براي هميشه مدهوش آن نرگس‌هاي مست شده است!
يا بقيةالله، عذر شيعه را در اين قصور و تقصير و ناتواني در دفاع از حريم خاندانت، بپذير.

 


 

لینک